شعرو قصه تَه کشیده،بی تو باید دود شدبی تو باید تا تَهِ آینده رو نابود شد بی تو باید هر دقیقه تیغو رو گردن کشیدهر دقیقه مُرد و از این زندگی چیزی ندید من همون بغضم که مونده مثل غدّه تو گلوآخرِ شومِ خیال و داغ دارِ آرزو من همون اسمم که افتاد از میونِ زندگیتمحو میشم،میرم و میمیرم از وابستگیت من همون زخمم که قدّ کُلِ دنیا عمقِشِههَر چِقدرَم عاشقم باشن،بَعیدِه بسته شِه دور این دیوونه بازیها رو باید خط کشیدخیلی وقته هستم و چشمای تو من رو ندید خیلی وقته شعرَمو با اسم تو خط میزنمعاشق شهری شدی که بانیِ عشقش منم هر خیابون از غزلهای مَنِه رنگِ توئِهتوی هر میدون یه تندیس از دلِ سنگ توئِه هر کسی که توی این شَهرِ دلش پیش توئِهگرِگ من!یک شهر هم مثل خودم،میشِ توئِه این همه از تو نوشتم،کُلِ شهر عاشق شدنعاشقِ اونها شدی با عاشقانه های من بیخیال آرزوهای محال و واهی امبا یه کوله بی کسی،از سرزمینم راهی ام فهیمه نعمت زاده شعر بومي لري...
ما را در سایت شعر بومي لري دنبال میکنید
برچسب: ترانه فارسی,ترانه فارسی شاد,ترانه فارسی جدید, نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:25